دانستنی های مددکاری

توانمندسازی مبتلایان اسکیزوفرنی | برنامه های توانبخشی، توأمان با روان درمانی

بسیاری از مردم نمی دانند اسکیزوفرنی چیست و از تأثیری که این بیماری بر آینده آنها می گذارند بی خبرند.

اسکیزوفرنیا یک بیماری با ریشه های عمدتاً جسمی، پزشکی و زمینه های ارثی و بیوشیمیایی کارکرد مغز است، این بیماری تک علتی نیست و عوامل روانی، اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری و شدت علائم آن و پاسخگویی به درمان موثر هستند. بیماری که برای افراد ناآشنا، عجیب و باورنکردنی به نظر می آید، پذیرفتن این امر که فردی بدون وجود محرک بیرونی صدایی بشنود و یا بدون دلیل معتقد باشد که او را تعقیب می کنند آسان نیست و به این دلیل در بسیاری از موارد به علائم بیماران به عنوان فردی که جن زده شده یا تمارض می کند و در نهایت مبتلا به جنون شده است نگاه می شود. بیشتر کسانی که تشخیص اسکیزوفرنی در موردشان داده شده، تجربه های عجیب و غریب دارند، مانند شنیدن صدا و احساس چیزهایی که سایرین نه می شنوند و نه احساس می کنند، واژه ای که به طور معمول برای توصیف چنین تجربه ای به کار می رود سایکوتیک یا نابه سامانی روانی است.

این بیماری دارای ۲ نوع علائم می باشد: ۱- علائم مثبت شامل توهم، هذیان، اختلال فکر ۲- علائم منفی شامل فقدان احساس و عاطفه، کم حرفی، پاسخ های هیجانی بی ربط و مشکلات اجتماعی.

در خصوص درمان، تجربه ما در کار با بیماران اسکیزوفرنیا گویای این مطلب مهم است که در بسیاری موارد مصرف داروهای آنتی سایکوتیک الزامی است ولی کافی نیست، در کنار آن استفاده از امکانات روانشناختی، توانبخشی حرفه ای و اجتماعی بسیار مهم است. هدف از درمان از بین رفتن علائم بیماری یا بهبود آن به معنای از بین بردن یا فرو نشاندن علائم در بیمار نیست، بلکه بر گسترش و حفظ نقش و فعالیت ارزنده او در اجتماع می باشد.

لازم به یادآوریست استراتژیهای روان درمانی جایگزین دارو نیستند بلکه باید هم زمان با مصرف داروها برای سازگاری بیشتر و بهبود عملکردها بکار رود. به عبارتی درمان های غیردارویی به فرد کمک می کند، مصرف دارو را ادامه داده و چالش هایی که هر روزه با آن ها رو به رو می شوند را مدیریت کنند زیرا افراد مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی گاهی اوقات مصرف دارو را به خاطر عوارض یا عدم درک درست بیماریشان متوقف می کنند. این کار باعث برگشت علائم جدی و عود بیماری می شود، درمان روانی منظم می تواند به فرد کمک کند دارودرمانی را ادامه داده و از عود آن و یا نیاز به بستری شدن پیشگیری کند.

نکته مهم که به وضوح مشاهده می شود این است که ابتلای یکی از اعضای خانواده به اسکیزوفرنی فشار روانی شدیدی بر دیگر اعضای خانواده وارد می کند. اینکه خانواده با واکنشی که به بیمار نشان می دهد موجب تنش او می شود که پیامد چنین عملکردی تشدید و تسریع بروز علائم بیماری و در نهایت بستری شدن در آسایشگاه  است.

لذا خانواده درمانی در درجه اول امری است بسیار مهم و ضروری، هدف از این نوع درمان معمولاً کمک به خانواده است، برای درک و دریافت تجربه هایی که فرد مبتلا به اسکیزوفرنی با آن ها دست و پنجه نرم می کند و کاهش ابراز هیجان خانواده و کمک به آن ها در اعمال نوعی رویکرد عاری از سرزنش توأم با آرامش در جهت حل مشکلات.

اگر مبتلایان به اسکیزوفرنی روابط نزدیک و دلسوزانه ای با افراد کلیدی اطراف خود داشته باشند در رویارویی با بیماری تواناترند تا افرادیکه از چنین روابطی محرومند. بنابراین روابط با دوستان و برخورداری از حمایت خانواده بر زندگی روزمره آن ها تأثیر مثبتی خواهد داشت.

با توجه به اینکه تشخیص بیماری جدی در مورد فرد، به عزت نفس او لطمه می زند، سایر مشکلات زندگی مانند از دست دادن شغل، قطع رابطه با افراد یا مشکلاتی در زمینه تحصیل هم ضربه سختی به وی وارد می کند. لذا پس از خانواده درمانی، توانبخشی حرفه ای – اجتماعی آغاز می شود.

توانبخشی شامل آموزش شغل، مشاوره مدیریت مالی و راهنمایی در استفاده از حمل و نقل عمومی، خرید و … باعث می شود که فرد تا حد ممکن استقلال خود را حفظ کند و با تمرکز بر ایجاد و پرورش روابط بین فردی از انزوای اجتماعی آن ها کاسته می شود. بنابراین برنامه های توانبخشی در ترکیب با روان درمانی بسیار موثرند.

مسأله مهم دیگر در مورد بیماری اسکیزوفرنیا ” انگ زدن” است  و ترس از آن که در بسیاری موارد سبب مخفی کردن بیماری، بیمار و اهمال درمان می شود. ترس از تبعیض، اُفت اجتماعی، ناتوانی در همسریابی و تمسخر دیگران در محیط های اجتماعی ریشه اصلی این مسأله است که علت عمده آن هم پایین بودن سطح اطلاع مردم از این بیماری است. دانش عمومی در مورد بیماری اسکیزوفرنیا به دلایل گوناگون حتی در فرهیخته ترین گروه های اجتماعی چندان بالا نیست، بی توجهی به سامانه آموزشی در سطوح گوناگون تا کم توجهی رسانه های جمعی حتی آثار هنری مانند فیلم های سینمایی منوط بر این امر است.

وقتی بیمار، اَنگ فاجعه را از بیماری روانی حذف می کند بهبودی معنای جدیدی پیدا می کند.

ما معتقدیم بسیاری از مبتلایان به اسکیزوفرنی در صورتی که با مراکز درمانی سلامت روان و تیم درمان حرفه ای در تماس باشند زندگی بهتری خواهند داشت. تیم درمان متشکل از روانپزشک، روانشناس بالینی، مددکار اجتماعی، پرستار، کاردرمانگر، بیمار و خانواده اش با هدف توسعه توانمندیهای باقی مانده فرد، استقلال اجتماعی، رسیدن به رضایت فردی، بالا بردن سازگاری اجتماعی و ایجاد مهارت های بین فردی است.

امید است با تصویب قوانین حمایتی لازم، افزایش بودجه و امکانات در تمامی سطوح و ارائه خدمات به بیماران روانی به ویژه مبتلایان به اختلالات مزمن، به آنان توجهی در خور شأن انسانی و منطبق بر اصول اخلاقی و فرهنگی شایسته کشورمان مبذول شود.

 مددکاری:

افرادی که هنوز به خود واقعی شان پی نبرده اند ، یا که ظرفیت و تواناییها و ضعفهای خود را نشناخته اند ، چگونه می توانند با مسایل پیچیده و از خود بیگانگیهای امروزی ، و بسیاری از مسایل که زائیدۀ دنیای صنعتی است روبرو گردند ؟

 اگر آدمیان بتوانند درک کنند که بسیاری از مسائل و مشکلات که گریبانگیر آنها شده است ، ساخته و پرداختۀ ذهن خودشان می باشد ؛ هرگز به غلط برای حل آن به بیراهه نرفته و به دنبال راه حل ، سرگردان کننده نخواهند بود .

مقدمه

در هر جامعه ای به ویژه در جوامع صنعتی، سیاستهای اجتماعی با هدف حفظ و بهبود سلامت اجتماعی جامعه تدوین و با برنامه های ویژه ای اجرا می شوند. سلامت اجتماعی در کنار سلامت جسمی، سلامت روانی و سلامت معنوی، مجموعه ای را به وجود می آورد که مفهوم سلامت را به طور کلی در جامعه تعریف می کند. در محدوده هر یک از انواع سلامتی، بخشی به پیشگیری و بخشی به درمان اختصاص دارد. در سلامت اجتماعی هم مهمترین بخش مربوط به بهداشت اجتماعی است ونقش مددکاران اجتماعی  در این مهم بسیارحائز اهمیت است .

مددکاری اجتماعی چنین تعریف می شود: «مددکاری اجتماعی حرفه ای است که بر پایه دانش و مهارت خاصی قرار گرفته است و هدف آن قادرسازی افراد، گروهها و اجتماعات کوچک انسانهاست تا بتوانند استقلال شخصی، اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی مناسبی را کسب کنند .

روشهای اصلی مددکاری اجتماعی عبارت اند از: مددکاری فردی یا کار با فرد (Case work)، مددکاری گروهی یا کار با گروهها (Group work) و مددکاری جامعه ای یا کار با اجتماعات کوچک (Community work). مددکاری اجتماعی با روش کار با فرد، اکنون در تمام کشورهای جهان و در بسیاری از سازمانها رفاهی اعم از دولتی و غیردولتی مثل مراکز بهداشتی، مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و سالمندان، آسایشگاههای معلولین، مراکز توانبخشی، تأمین اجتماعی، دادگاهها، انواع بیمارستانهای عمومی یا تخصصی، مراکز مشاوره، مؤسسات روانپزشکی، مراکز ترک اعتیاد به مواد مخدر، زندانها، کانونهای اصلاح و تربیت کودکان، کارخانجات، مراکز بهداشت روانی و مراکز دخالت در بحرانها، نقش کاربرد سیاستهای اجتماعی را به عهده دارد.

با این مقدمه می توان گفت که مددکاری فردی، مجموعه خدمات حرفه ای است که از سوی مددکاری اجتماعی شاغل در یکی از مؤسسات رفاه اجتماعی به افراد و خانواده های دارای مشکل یا آسیب پذیر ارائه می شود تا بتوانند مشکلات شخصی، خانوادگی و اجتماعی خودشان را به طور مستقل حل کنند و به تعادل دوباره برسند.

هدف از تهیه این جزوه آموزشی معرفی حرفه مددکاری اجتماعی با تأکید بر روش مددکاری فردی است.

بخشی از سوگندنامه مددکاری :

«من» نخستین تعهد پیمان خویش را خدمت راستین به افراد گروهها و جامعه میدانم ،‌خدمتی که جهد در بهبود و پیشرفت شرایط اجتماعی را نیز شامل میگردد.

«من» مسئولیت خدمتی را که به انجام دادنش مفتخرم با آغوش باز میپذیرم .

  «من» مسئولیت حرفه ای خویش را بر علایق شخصی ترجیح می دهم و می کوشم تا منافع شخصی را فدای مصالح عمومی کنم.

«من» تعهد می کنم که در پنهان داشتن اسرار مردم از گزند نامحرمان کوشا باشم و اصل راز داری حرفه ای را که از اصول مهم مددکاری است با آغوش باز می پذیرم .

 «من» به اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی اعتقاد کامل دارم و اعمال و رفتار خود را بر مبنای علم و ‌ تجربه و مهارتهای مددکاری بنیان می نهم.

«من» تعهد می کنم که در حفظ و حمایت از جامعه بکوشم و درجلوگیری از اعمال غیر اخلاقی و ضد ارزشهای دینی که توسط اشخاص حقیقی یا حقوقی در جامعه صورت می‌گیرد ، کوشا باشم .

«من» بین گفتار و کردار خویش به عنوان یک فرد اجتماعی ،‌و بین گفتار و کردار حرفه ای خود به عنوان نماینده یک موسسه در جامعه فرق قائلم و با وضوح و صراحت شایسته این دو را از یکدیگر تشخیص و تمیز می دهم .

 «من» تعهد می کنم که در داوری های حرفه ای ،‌خواستها و عواطف خویشتن را معیار سنجش قرار ندهم ،‌سعی می کنم که احساسات انسانها را درک کنم . از احساسات ،‌ تعصبات و پیشداوری های شخصی دوری گزینم تا بدینوسیله به تجلی و کشف واقعیتها کمک کرده باشم.

            ویژگیهای مورد نیاز جهت حرفه مددکاری:

* تمایل به انجام دادن کار خیر وداشتن حس نوع دوستی.

* داشتن علم وآگاه بودن به حوزه مددکاری اجتماعی و رفتارهای اجتماعی و درکل جامعه شناسی و روانشناسی.

* آگاه بودن به نقاط ضعف و قوت خود و دخالت ندادن آنها در کار حرفه ای.

* پایبند بودن به اصول حرفه ای.

* داشتن حس مسئولیت پذیری در مقابل کار و مراجعان خود.

* داشتن قدرت برنامه ریزی.

* توان مدیریت.

* صداقت.

* توانایی ایجاد رابطه با افراد،گروهها و جامعه.

* راز دار بودن.

* برخورد محبت آمیزمددکار اجتماعی با مددجو.

* آگاه بودن وشناخت گروههای هدف

* آگاهی از آداب ورسوم فرهنگی جامعه ای که مددکار اجتماعی در آنجا کارمی کند.

* عدم پیشداوری

* توانایی کنترل احساسات مثبت و منفی خود

* داشتن اعتماد به نفس

* غافل نشدن از خود هنگام کار با مددجو

توصیف حرفه مددکاری اجتماعی:

تمام مدلهای فعالیت مددکاری اجتماعی بر سه فرض اصلی استوار است:

فرض اول ضرورت رابطه همزیستی بین افراد و محیط اجتماعی آنان یک نیاز متقابل است و بخش اصلی شاخص سلامت اجتماعی است.

فرض دوم این نیاز متقابل به طور مرتب توسط موانعی سد می شود که برخی به دست خود فرد (مددجو) و برخی دیگر از طریق نظامهای دیگری به وجود می آیند که فرد (مددجو) با آنها در رابطه است. در رابطه بین فرد (مددجو) و نظامها، حتی نظام مددکاری نیز سدهایی ایجاد می شود، فرد (مددجو) در فرایند تلاشهایش، همزمان به برخی نظامها نزدیک و از برخی دور می شود و چون رابطه فرد و نظامها نوعی همزیستی است، لذا هر کدام برای رشد خود به دیگری نیاز دارد. فرمان دوری و نزدیکی، در درون رابطه بین آنها نهفته است.

فرض سوم مددکار اجتماعی باید همیشه تواناییهای فرد (مددجو) و نظامها را در حدی که هست، بپذیرد و برای یافتن آنها در جهت تغییر بکوشد، تغییر برای رسیدن به همزیستی متقابل.

مفاهیم در مددکاری فردی:

– مددجو:

مددجو شخصی است که در پی دریافت کمک از یک مؤسسه خدماتی است که کارمند آن مؤسسه یک مددکار اجتماعی است. «امانوئل تروپ (Emanual Tropp) مددجو را همچون فردی می داند که در جستجوی کمکهای حرفه ای است. شخصی که کمک دیگری را به کار می گیرد یا از خدمات و کمک یک مؤسسه یا دفتر خدمات اجتماعی استفاده می کند»

تشخیص نوع مددجو در اولین ارتباط بین مددکار و مددجو در فرایند کمک رسانی بسیار مهم است. برای مثال، در یک کارخانه ممکن است یکی از کارگران به دلیل مشکلات فردی (روحی روانی) یا خانوادگی (اختلافات خانوادگی) یا حقوقی (مسائل دادگاهی) یا مشکلات ارتباطی (ارتباط با همکاران، ارتباط با مدیریت، ارتباط با فضای کار …)، دچار عدم سازگاری با محیط شده باشد و برای کاهش آثار منفی این مشکلات و در نهایت حل آنها نیاز به راهنمایی، حمایت و کمک حرفه ای دارد. این امر در شرایطی صورت می گیرد که فرد در حد امکاناتش تلاش کرده تا مشکلات خودش را به مرور حل کند، اما موفقیت چندانی نداشته است و به همین دلیل به مددکار اجتماعی کارخانه محل کار یا

مددکار مستقر در مؤسسه بهزیستی محل سکونت خود مراجعه می کند یا به آنجا ارجاع داده می شود. در این شرایط، اگر با روشهای حرفه ای مددکاری اجتماعی به این مددجو کمک شود تا مشکلاتش را حل کند، در خصوص مشکلات بعدی که احتمالاً برای او پیش می آید، ظرفیت کافی، مهارت و تجربه لازم برای حل آنها را بدون کمک گرفتن از دیگران در اختیار خواهد داشت.

–       مددکار اجتماعی:

مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها و نهادها و موسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نماید .

فعالیت واقدامات و به طور کلی نقش مددکاران اجتماعی را می توان با سه موقعیت زیر خلاصه کرد :

۱-     به کار بردن برنامه ها و سرویس ها و استفاده از منابع موجود .

در این موقعیت فرض بر این است که برای رفع پاره ای از احتیاجات منابع و موسساتی در این جامعه وجود دارد ولی مردم به دلایل مختلفی قادر نبوده و نیا موخته اند که چگونه از این منابع استفاده کنند در اینجا وظیفه مددکار آن است که افراد و گروهها را کمک کند تا بتواند این منابع را به کار برده و از آنها استفاده نماید .

۲-     قابلیت استفاده کردن سرویس ها و منابع :

در اینجا باز فرض بر آن است که در جامعه منابع و موسساتی وجود دارد ولی عدم استفاده مردم از آنها به علت اشکال خود مردم نیست بلکه این بار محدودیت و اشکالات متوجه نقص و نارسایی سرویس هایست که قادر نیستند جوابگوی احتیاجات زمان خود باشند . در اینجا نقش مددکاران آن است که به منابع و موسسات کمک کنند تا تغییرات لازم را در شئون مختلف تشکیلاتی خود بر اساس تامین نیازهای واقعی جامعه بوجود آورند و برای بهتر عرضه داشت خدمات خود از هر نظر مجهز شوند .

۳-     ایجاد و تاسیس تشکیلات و سرویس های جدید .

در این موقعیت چنین فرض می شود که برای پاره ای از احتیاجات مردم هیچگونه منبع و مرجعی وجود ندارد ومددکار باید بوجود آوردن چنین تشکیلاتی وسرویس ها اقدام وکوشش کند.مددکاران برای فعالیت در زمینه های فوق مجهز به دانش مهارت و ارزش های خاصی هستند و برای توفیق در کار خود از علوم بسیاری مانند جامعه شناسی ، روانشناسی ، بیولوژی ، آمار ، اقتصاد ، و غیره ، کمک می گیرند و هم باید در اثر تمرین وممارست توانایی و مهارت لازم را در استفاده از مجموعه این علوم و منابع دیگر کسب کنند تا بتواند به حل وفصل مشکلات و مسائل روانی واجتماعی افراد وگروههای بپردازند 

فرق مددکار اجتماعی با سایر درمانگرها نظیر روانشناس و مشاور خانواده ، در جریان مشکل گشایی چیست ؟

مددکار اجتماعی برای شناخت مددجو ومشکل وی از کار ابزارهای خود یعنی مشاهده ، مصاحبه ، مطالعه ، ومکاشفه ، نه تنها در موسسه محل کار خود بلکه در محل زندگی مددجو ، محل کار مددجو ، موسسات ، محل ها و افرادی که به نحوی با مشکل مددجو مرتبط و یا سر و کار دارند استفاده می کند اما یک روانشناس  ،یا یک مشاور خانواده فقط در موسسه محل کار خود به بیان دقیق تر در اتاق مصاحبه به حل وفصل مشکل مراجعیه می پردازد ، خلاصه آنکه مددکار اجتماعی تنها درمانگری که جریان مشکل گشایی به دنبال مشکل مددجود حرکت می کند به عبارت دیگر ویژگی منحصر به فرد حرفه ی مددکاری اجتماعی در این است که مدد کار اجتماعی به دلبل مشکل مددجو وحل مشکل او و قادر سازی وی به طور مستمر پی گیر کار اوست . شایان ذکر است روانشناسان و مشاوره ها برای شناخت از امر مراجعین خود اقدام به انجام آزمون های روانی مختلف و یا تست های گوناگون روانشناختی می نمود اما یک مددکار اجتماعی با برخورد داری از بینش حرفه ای که متاخر از بینش های جامعه شناختی ، مردم شناختی و روانشناختی نسبت به شناخت مددجویان و مشکلات آنها و به طبع برای چاره جویی برای  حل مشکلات مددجویان با مشارکت آنها اقدام می نماید .

 مددکار اجتماعی یک فرد حرفه ای است که با رعایت ارزشهای انسانی و اصول حرفه ای خاص و استفاده از علوم وتجربه ای که در این رابطه از طریق گذراندن دوره های دانشگاهی کسب کرده است، و در قالب یک مؤسسه رفاهی اعم از دولتی یا غیردولتی، خدمات حرفه ای خود را در اختیار مددجویان قرار می دهد تا بتوانند از منابع مختلف برای کاهش مشکلات خودشان و رسیدن به تعادل دوباره استفاده کنند.

مشکل یا مسئله:

انسان در هر زمان و مکانی دارای نوعی مشکل است. در واقع، مشکل به معنی عام آن، همیشه همراه انسان است. معمولاً انسانها توانایی حل مشکلات خودشان را با استفاده از امکانات فیزیکی، روانی، اجتماعی، عقلی و اقتصادی که در اختیارشان است، دارند. اما گاه این مشکلات در حدی هستند که امکانات فردی و اجتماعی جوابگوی آنها نیست؛ آن گاه فرد به دیگران، از جمله مددکار اجتماعی روی می آورد و از او یاری می طلبد. در مددکاری اجتماعی برای کسب شناخت نسبت به هر مشکل یا مسئله اجتماعی از روش تحلیل علوم اجتماعی استفاده می کنند؛ با این باور که مسئله اجتماعی اعم از اینکه مربوط به یک فرد یا یک گروه یا یک جامعه باشد، دارای سه ویژگی اساسی است: اول، رابطه علت و معلولی در مسئله اجتماعی؛ دوم، کیفیت بروز مسئله اجتماعی؛ سوم، بروز و نمود مسئله اجتماعی.

– یک مسئله اجتماعی از نظر رابطه علت و معلولی، همیشه از مجموعه ای از علتهای وابسته به یکدیگر به وجود می آید؛ در حالی که خود این مسئله نیز علت دیگر مسائل است. بنابر این، برای یک مشکل اجتماعی نمی توان تنها یک علت را در نظر گرفت، بلکه علتهای بسیاری دست در دست هم می دهند تا مشکلی را با خصوصیات ویژه ای به وجود آورند. البته این مشکل هم خود همراه دیگر علتها موجب مسائل دیگری می شود؛ به این ترتیب این سلسله به هم پیوسته به صورت یک زنجیره، چرخه معیوبی را می سازد. برای مثال، مشکل غیبتهای مکرر دانش آموز را می توان به علت فقر مادی خانواده، اختلاف والدین، نداشتن مسکن مناسب، عدم امکان درس خواندن در خانه، عدم امکانات تربیتی مناسب در منزل و دهها مورد دیگر دانست. این غیبتها خود موجب عقب افتادگی درسی، جدایی از همکلاسیها و دروغ گفتن به خانواده می شود و نتیجه بعدی آن هم مردود شدن و مسائلی است از این دست که ممکن است موجب ترک تحصیل دانش آموز و حضور زودهنگام او در بازار کار و مجامع عمومی باشد که احتمال بروز آسیبهای اجتماعی بیشتری را فراهم می آورد. مددکار اجتماعی مشکلات مددجو را همراه یکدیگر تحلیل می کند و نه به صورت مجرد و دور از مشکلات دیگر؛ چرا که اعتقاد دارد که مسائل اجتماعی چنان به هم پیچیده اند که جدا کردن یکی از دیگری فرضی محال است.

– هر مسئله اجتماعی که بروز می کند یا برای مددجویی مطرح می شود، ظاهراً در یک زمان خاص بروز می کند. افراد عادی تصور می کنند که این مشکل در همان زمان بروز، به وجود آمده است؛ اما برای افراد حرفه ای مانند مددکار اجتماعی، بروز هر حادثه یا به وجود آمدن هر مسئله اجتماعی، نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن مشکل است که بخشی از آن در این زمان بروز کرده است. به عبارت دیگر، آنچه در زمانی خاص به صورت یک مسئله اجتماعی بروز می کند، نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن در مدتی طولانی است.

– یکی دیگر از ویژگیهای مسئله اجتماعی، مخفی بودن بخش عمده آن است. افراد عادی وقتی به مسائل اجتماعی نظر می کنند، تنها متوجه بخشی از آنها می شوند که به چشم می آید؛ یعنی بخشی که شامل معلولها می شود و نه علتها. اما مسائل مهمتر که بخش اصلی به حساب می آیند و علتها را در خود دارند، از چشم بیننده عادی مخفی می ماند و آنها را فقط دید حرفه ای تشخیص می دهد.

«فرایند حل مشکل در مددکاری اجتماعی» :

۱) مطالعه؛ ۲) تشخیص مشکل؛ ۳) طرح نقشه کمکی برای حل مشکل؛ ۴) اقدام در اجرای نقشه کمکی؛ ۵) ارزیابی کارهای انجام شده؛ ۶) پیگیری وضعیت مددجو در شرایط جدید؛ و ۷) پایان کمک رسانی.

مراحل زیررادرکاربامددجودرنظرداشته باشید:

۱ –  داشتن هدف (goal setting)

با توجه به محدودیتهای مربوط به هدفهای ناپخته مددجو و تلاش برای تعریف هدفهایی است که در نهایت موجب انگیزش مددجو در جهت حل مشکل بشود. بی شک هدفمندی باید مرتبط با مطالب و خواسته های بیان شده توسط مددجو باشد. مرحله مشخص سازی اهداف، خود وسیله ای است برای شفاف سازی و نظارت بر میزان برقراری رابطه حرفه ای بین مددکار و مددجو. در این مرحله سه هدف مورد توجه است: هدفهای خدمت رسانی (service goals)، هدفهای درمانی (treatment goals) و هدفهای فرایند (process goals).

۲ –  برنامه ریزی برای مداخله (planning for intervention)

هنگامی که هدفها مشخص شد، مددجو و مددکار آماده طراحی و برنامه ریزی برای مداخله هستند، برنامه هایی مبتنی بر استراتژی مداخله شامل: درمان، خدمات و ارتباط سازی. برنامه های درمانی شامل فنون تسهیل سازی مداخله، فراهم کردن شبکه اجتماعی مناسب، به کارگیری مهارتها و آموزش بودجه بندی است. همچنین، خدمات مداخله ای به مددجو کمک می کند تا چگونگی استفاده از منابع مادی موجود را شناسایی کند و همچنین به کشف خودش بپردازد.

یک طرح مداخله ای برای هر مددجو نیز فرایندی است با مراحل زیر:

مرحله اول: تعیین استراتژیهای مداخله؛

مرحله دوم: تعیین مسئولیتهای مددجو؛

مرحله سوم: اخذ موافقت غیررسمی مددجو؛

مرحله چهارم: تعیین ساختار انعطاف پذیر.

۳ –  پایش مداخله (monitoring intervention)

در فرایند مداخله، دستیابی به هر یک از هدفها یا هر سطحی در مسیر رسیدن به هدف نیازمند هماهنگ کردن منابع مختلف و جهت دادن به منابع برای هدفهای در دسترس با موافقت و مشارکت مددجو و ایجاد تسهیلاتی است تا بتواند برنامه های مداخله را به سوی هدفها سوق دهد. در هر مرحله مشخص شدن مسیرهای طی شده، مشکلات حل شده و مسیر بعدی برای رسیدن به هدفهای مکمل، همه باید با اطلاع و موافقت مددجو و منابع در فرایند مسیر حفظ و حرکت پایدار بماند.

پایش مداخله در حقیقت همان ارزیابی دستاوردها و پیگیری مراحل بعدی برای دستیابی به درمان است همراه با مسئولیت مشترک مددکار و مددجو که فرایند و پیشرفت کار را تا رسیدن به هر یک از هدفها مدیریت کنند. مددکار اجتماعی در مرحله پایش مداخله مددکاری در هر مرحله از پیشرفت کار منابع جدید را در کنار باقیمانده منابع قدیم در برابر مسائل جدید و باقیمانده مشکلات قدیم قرار می دهد و در هر زمان آمادگی دارد تا بخشی از منابع را به موارد پیش بینی نشده (فوریتها) اختصاص دهد و از هدر رفتن فرصتها جلوگیری کند. در این باره نیز همواره ارزیابی مددجو، موافقت و مسئولیت پذیری او و در موارد خاصی (خود مددجو، خانواده، مسئولان مراکز شبانه روزی، زندانها …) از اصول مداخله است. معمولاً مددکار اجتماعی با کمک مددجو ابزار مناسبی را برای تشخیص سریع پیشرفتها و موانع مسیر تعریف می کند و با به کارگیری این ابزارها به پایش مداخله می پردازد.

اصول مددکاری فردی

الف) اصل «قبول یا پذیرش» مددجو بدون تبعیض؛

ب) اصل برقراری ارتباط یا ایجاد رابطه با مددجو (رابطهحرفه ای بین مددکارومددجو)؛

ج) اصل توجه به فردیت و حفظ شخصیت فردی مددجو؛

د) اصل شرکت کردن «مددجو» در فعالیتهای مربوط به خودش؛

ه‍) اصل رازداری حرفه ای مددکار؛

و) اصل خود آگاهی مددکار (خودشناسی مددکار).

ز) اصل فردیت قائل شدن؛ یعنی شناسایی و درک کیفیتهای منحصر به فرد هر مددجو و قبول تفاوتهای فردی بین مددجو و دیگران

ح) بیان هدفدار احساسها؛ با توجه به اینکه مددجو نیاز دارد تا احساسهای خود را اعم از احساسات منفی بیان کند. از این رو، ایجاد محیط آرام و قابل اعتماد برای مددجو در حدی که بتواند احساساتش را ابراز کند، از اصول مددکاری فردی شناخته شده است.

ت) پاسخ به احساسات کنترل شده: حساس بودن به احساسات مددجو، درک معانی این احساسات و ارائه پاسخ مناسب و هدفدار به احساسات مددجو از اصول مددکاری فردی است. بی شک مددکار اجتماعی در جهتگیری پاسخش به سوی نیازهای مددجو از خودآگاهی اش استفاده می کند.

ی) طرز تفکر غیرقضاوتگرانه: رعایت این اصل مددکار اجتماعی را از پیشداوری دور و به او حکم می کند که تعیین گناهکار بودن یا بی گناهی مددجو یا میزان مسئولیت مددجو در به وجود آمدن مشکلات در حیطه اخلاق مددکاری نیست.

ک) خود تصمیم گیری مددجو: مددجویان حق دارند تا خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند. مددکار نیز باید این فرصت را به مددجو بدهد که در نهایت خودش تصمیم بگیرد.

کارابزارها در مددکاری اجتماعی:

مددکاری اجتماعی در کار فردی از کارابزارهای مختلفی استفاده می کند که مهمترین آنها عبارت اند از: مشاهده، مصاحبه، بازدید منزل و رابطه حرفه ای.

به طور کلی، کارابزارهای مرحله مطالعه مشاهده و مصاحبه هستند که تا مرحله تشخیص بیشترین امکانات را برای مددکار اجتماعی فراهم می کنند؛ اما کارابزارهایی چون بازدید منزل و رابطه حرفه ای به طور کلی در مرحله تهیه طرح کمکی و مرحله اقدام برای حل مشکل به کار گرفته می شوند.

الف- مشاهده: مشاهده را به عنوان دیدن حرفه ای یا دیدن با هدف حرفه ای تعریف کرده اند. مددکار اجتماعی از ابزار مشاهده برای کسب اطلاعات، جمع آوری حقایق و آگاهی از وضعیتهای موجود برای شناخت بهتر مددجو و تجزیه و تحلیل مسائل و مشکلات او استفاده می کند.

مشاهده حرفه ای با مشاهده غیرحرفه ای تفاوت بسیار دارد. در مشاهده حرفه ای مددکار اجتماعی کارکردهای پنهان مسائل و مشکلات مددجو و اطرافیان او را می بیند و نگاه او به شواهد مرتبط با مددجو مشکل مورد نظر نگاهی «پدیدارشناختی» است. او فقط ظاهر مسائل را نمی بیند، بلکه جنبه های پنهان مسائل و روابط نامرئی میان اجزای مسئله را هم مشاهده می کند.

مشاهده همواره در طول فرایند کمک رسانی ادامه می یابد و وسیله ای است برای ارزیابی پیشرفت مددجو و اثرات خدمات مددکاری فردی در جهت حل مشکلات مددجو و کاهش خسارات.

ب) مصاحبه: مصاحبه در مددکاری فردی به معنی مکالمه حضوری هدایت شده بین مددکار و مددجو است، مکالمه ای که دارای هدف یا هدفهای مشخص است و همواره بر آن تأکید دارد.

اولین مصاحبه هایی که در مددکاری فردی انجام می شود، از نوع مصاحبه های کسب اطلاعات است و بیشتر برای ایجاد رابطه و شناخت مددجو است. اما مصاحبه هایی که طبق برنامه کمکی انجام می شود و دارای هدفهای کمک رسانی و درمانی است یا برای اصلاح رفتار و بی هنجاریهای مددجو انجام می شود، از نوع مصاحبه های درمانی است.

در مصاحبه های مددکاری فردی لازم است مددکار اجتماعی از هنر گوش دادن بیشتر از هنر بیان و سخنوری استفاده کند؛ چرا که خوب گوش دادن و خوب شنیدن در فرایند مصاحبه اولین کمکهای حرفه ای را در اختیار مددجو قرار می دهد. هنگامی که مددکاری اجتماعی به مطالب مددجو گوش و به او فرصت کافی می دهد تا هر چه می خواهد بگوید، در حقیقت فرصتهایی را در اختیار مددجو قرار داده است که دیگران از او دریغ کرده اند. از این رو، می توان گفت که مهمترین هنر مددکاری فردی همان هنر خوب گوش دادن است.

ج) بازدید منزل: بازدید منزل در مددکاری فردی یعنی مراجعه مددکار اجتماعی به محل سکونت دائمی مددجو با اطلاع قبلی و برای مشاهده کیفیت زندگی مددجو و مطالعه روابط حاکم بین اجزای مختلف نظام خانواده مددجو است. روابطی همچون رابطه مددجو با همسر، پدر و مادر، فرزندان، و نیز رابطه اعضای خانواده با همدیگر یا حوادث و شرایط احتمالی که ساخت خانواده را دچار دگرگونی یا گسیختگی کرده است.

بازدید منزل در مددکاری فردی وسیله ای است برای کسب شناخت نسبت به مشکلاتی که در ساختار و کارکردهای خانواده وجود دارد . مشکلات مربوط به روابط بین اعضای خانواده و دیگر اجزای آن و در نهایت کسب شناخت نسبت به زمینه های مشکلات

خانوادگی مددجو و همچنین تأثیر مشکلات عام و خاص او بر کل نظام خانواده. از سوی دیگر، امکانات موجود در خانواده، به عنوان منابع کمکی در حل مشکلات مددجو، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگر خانواده ای دارای ساختار سالمی باشد، می تواند کارایی مناسبی را برای پیشگیری از مشکلات اعضای خانواده و حل مشکلات پیش آمده برای مددجو ارائه کند .

د) رابطه حرفه ای (case work relationship): رابطه حرفه ای ارتباطی منطقی است که بر اساس اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی و با هدف کمک رسانی برقرار می شود. این رابطه از ابتدای مراجعه مددجو به مددکار اجتماعی آغاز می شود تا آخرین مراحل خدمت رسانی مددکاری، یعنی تا پایان مرحله پیگیری، این رابطه بین مددکار و مددجو برقرار است و بعد از آن پایان می یابد. رابطه حرفه ای، یعنی اعتماد متقابل بین مددکار و مددجو، در رابطه حرفه ای پذیرش دوسویه بین مددکار و مددجو برقرار است. احترام متقابل، رعایت حدود حرفه ای از هر دو طرف و درک متقابل از ظرفیتهای یکدیگر، از ویژگیهای رابطه حرفه ای است. رابطه حرفه ای بر اساس قوانین و مقررات جاری و هنجارهای جامعه محل زندگی مددجو و مؤسسه محل خدمت مددکار اجتماعی برقرار می شود و ادامه می یابد. افزون بر این، آنچه در «قرارداد حرفه ای» بین مددکار و مددجو مطرح می شود، مانند مقررات خاص مؤسسه محل کار مددکار، حدود رازداری مددکار و مشابه آن نیز جزو رابطه حرفه ای است و هر دو طرف «قرارداد حرفه ای» موظف به رعایت آن هستند.

رابطه حرفه ای موجب می شود تا بین مددکار و مددجو فضای اعتماد به یکدیگر فراهم شود و در این فضا، مددجو با استفاده از منابع کمکی اعتماد به نفس بیشتری را به دست می آورد. اولین منبع کمکی که در رابطه حرفه ای شناخته می شود، خود مددجو است. نیروهای او، امکانات او، استعدادها، ظرفیتها و تجربیات او است و پس از آن منابع موجود در خانواده مددجو، بستگان، فامیل و دوستان مددجو هستند.

محدوده رابطه حرفه ای بین مددکار و مددجو با توجه به اصول اخلاقی، مذهبی و فرهنگی حاکم بر جامعه تعریف می شود. کیفیت رابطه حرفه ای می تواند با توجه به ویژگیهای مددجو و تفاوتهای فردی او همچون سن، جنس، سواد، نوع شغل، طبقه اجتماعی تعریف شود. همچنین این رابطه تا حدودی تابع زمان و مکان است، اما در نهایت محدوده آن همان اصول حرفه ای است. از این رو، رابطه حرفه ای نمی تواند یک رابطه شخصی یا دوستانه باشد، بلکه رابطه ای منطقی و تابع مقررات مؤسسه محل کار مددکار اجتماعی است.

 گزارش نویسی در مددکاری فردی

گزارش نویسی در مددکاری فردی دارای مراحلی می باشد که دقیقاً باید رعایت گردد و اگر مددکاری این مراحل را رعایت نکند گزارش مددکار غیر قابل بهره برداری و خسته کننده می شود این مراحل عبارتند از:

 ۱- شناخت مددجو:

در این قسمت علاوه بر دریافت اطلاعات شخصی شناسنامه ای و فردی، اطلاعات کامل بستگان، ارجاع دهنده تاریخ ارجاع و دلیل ارجاع ذکر می گردد. هر موسسه ای بر اساس اهداف خود، اطلاعاتی بر مبنبی خدمات قابل ارائه دریافت می کند.(جدول تنظیم می گردد).

هر موسسه فرم های خاصی در اختیار مددجویان قرار می دهد و این فرم ها اغلب با خدماتی که موسسه ارائه می دهد مرتبط می باشد و قبل از هر چیزی در گزارش نویسی شناسایی مددجو از مهمترین قسمت های گزارش نویسی است نکته حائز اهمیت این است که فرم ها با توجه به خدمات موسسه می تواند سوالات مختفلی داشته باشد ولی در ابتدا موارد ذیل مورد سوال قرار می گیرد:

نام                                       نام خانوادگی                        وضعیت شغل            

 وضعیت درآمد                      سن مددجو                          نام پدر

میزان تحصیلات                 وضعیت تاهل

آدرس مددجو و تلفن               دلیل ارجاع              تاریخ ارجاع

ارجاع دهنده

آدرس معرف

نکته بسیار مهم در این موارد آدرس مددجو می باشد که باید کلاملاً دقیق یادداشت گردد و حتی المقدور شماره تلفن جهت تماس با خانواده مددجو حتماً لازم است و این مورد حتی در هنگام بازدید منزل کمک شایانی می نماید. این اطلاعاتی که تا اینجا ذکر می گردد کمک می کند تا مددکاران و سایر افراد حرفه ای دیگر وضعیت مددجو را به اختصار درک کنند. باید به این نکته توجه داشت که چه بسا اتفاق می افتد مشکلی مددجو به خاطر آن ارجاع داده شده مشکل اصلی او نیست و نیز خدمتی مورد لزوم نیست که تقاضای آن شده است.

در قسمت بعدی شناسایی مددجو اطلاعات خانواده مددجو را به صورت مرتب در جدولی به شکل زیر یادداشت می کنیم.

ردیف

نام نام خانوادگی

نسبت با مددجو

سن

میزان تحصیلات

وضعیت تاهل

شغل

وضعیت سلامتی

توضیحات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ۲- مسائل و مشکلات مددجو:

در این بخش مطالبی که در مصاحبه با مددجو و اعضای خانواده او وبه طور کلی افراد نزدیک به مددجو بیان می شود، درج می گردد. مددکار اجتماعی در این قسمت سعی می کند تا مشکل و نگرانی مددجویان راآن طور که خود آنها احساس و بیان می کنند، گزارش نماید. ارجاع مددجو به مددکار علت های مختلف دارد. گاه علت، مشکل یا نگرانی خاصی است، گاه علاقه به اجرای برنامه ای برای بهبود زندگی خویشتن است وگاهی هم تغییرات مثبت شرایط کاری این بخش کلیه اطلاعات خام حاصل ارجاع مددجو را شامل می شود و گزارش می شود.                                      

درمواقعی که مددجو شخصاً قادر نیست اطلاعت لازم را در اختیار مددکار قرار دهد، بایستی اطلاعات مورد نیاز را از خانواده به عنوان مددجو اصلی دریافت کرد.

مددکار نباید انتظار داشته باشد که همۀ اطلاعات مورد نیاز در همان طبقه اول دریافت شود. بلکه براساس وجود و شرایط مختلف و تبحر مددکار ممکن است در جلسات مختلف دریافت گردد. در این رابطه مددکار نباید برای دریافت اطلاعات موجود اصرار کند بلکه باید با تشریح وقایع گذشته و ایجاد در رابطۀ حرفه ای مشکل را شناسایی نماید به نحوی که مددجو احساس امنیت و راحتی داشته باشد تا به بیان مشکل بپردازد.

 

۳- تاریخچه مشکل :

هر مشکل قبل از پیدایش دارای سوابق و نشانه هایی است که بر اثر گذشت زمان به شکل گیری مشکل می انجامد و لذا هیچ مشکلی فاقد تاریخچه نمی باشد. مطالعه گذشته مشکل به مددکار کمک می کند تا عمق مشکل را به خوبی شناسایی کرده و در ارائه مداخله درمانی دقیق تر عمل کند، گاهی هنگام دریافت اطلاعات مربوط به مشکل تمام یا بخشی از تاریخچه مشکل دریافت شده است یا با مطالعه پرونده، تاریخچه آن مشخص می شود، دراین گونه موارد نیازی به ذکر مجددتاریخچه مشکل دراین قسمت نیست و قید می گردد که در قسمت شناسایی مشکل عنوان شده است.

۴- تشخیص مشکل از نظر مددکار:

مددکار اجتماعی با استفاده از اطلاعاتی که در مصاحبه یعنی مسائل و مشکلات مددجو کسب کرده است ، به تشخیص مشکل و به بررسی منابع می پردازد. در این مرحله مددکار سعی می کند مشکلات موجود را با کمک خود او دسته بندی نموده و با استفاده از دانش و مهارت خویش ، به تشخیص برسد البته ممکن است مشکل غیر از آن چیزی باشد که مددجو اظهار می کند، مددکار باید با استفاده از دانش حرفه ای  خود و تجارب گذشته اش بررسی عمیق تری در مورد مشکل به عمل آورده و علت اساسی مشکل را دریابد و به تشخیص اصلی و علت بروز مشکل بپردازد، در اینجا گاهی قبول واقعیت برای مددجو مشکل است یعنی ممکن است مددجو تشخیص مددکار و راه حل های او را قبول نکند. مثلاً گاهی در اختلافات خانوادگی مسائل پنهانی سبب بروز مشکلات زیادی خواهد شد که مددجویان از آن غافلند. مردی که فکر می کند دارای همسری عصبانی، پرخاشکر و کم حوصله است و همیشه دعوا راه می اندازد که طی بررسی های مختلف متوجه می شود که علت اصلی عصبانیت های همسر، رفتارهای گذشته خود او بوده که نتوانسته است همسرش را از نظر روحی راضی و به درون او توجهی داشته باشد و فقط فکر می کرد که دادن پول به همسرش حلال مشکل است.

عدم توجه به احساسات، عواطف و مسایل روانی او برایش اهمیتی نداشته و در ضمن مصاحبه ها متوجه می شود که مشکل خود او بوده و اصلاً نمی خواهد بپذیرد. در اینجا مددکار سعی می کند تشخیص خود را به شکل قابل قبول و قابل درک و فهم برای مددجویان کند و او باعلل بروز مشکلاتش آشنا سازد و همچنین سعی می کند منابع موجود را به مددجو معرفی کند. میزان توانایی ها و استعدادهای مددجو، درجه انگیزه مددجو فرصت ها و امکـانـات او وتشخیص موسسات خدمات اجتماعی کـه می توانند در حل مشکلات موثر باشند، مشکلی در این مرحله و در بخش الف گزارش می شوند.

۵- طرح کمکی یا برنامه درمانی:

در این بخش مددکار اجتماعی با کمک خود مددجو برنامه ریزی ممکن و قابل اجرای برای حل مشکل او تنظیم می کند بدیهی است برای هر مشکلی که در این بخش ذکر شد حداقل یک برنامه درمانی تنظیم و درج می گردد در این بخش معمولاً سه نوع برنامه درج می گردد.

اول : برنامه ها فوری یا کوتاه مدت که برای جوابگویی به نیازهای حاد مددجو و خانواده او تنظیم می شود مثل جلوگیری از خودکشی ها، تأمین غذا و پوشاک و سایر نیازمندی های فوری خانواده و یا تأمین خدمات درمانی برای رفع بیماری مددجو و دیگر اعضای خانواده او.

دوم : برنامه های میان مدت که با مرور و همراهی خود مددجو انجام می شود.

سوم : برنامه های طولانی مدت که برای ادامۀ خدمات حرفه ای و مورد نیاز مددجو تنظیم می شود و معمولاً توسط خود مددجو و در مرحله ای که به استقلال نسبی رسیده است به اجرا در می آید.

مددکار اجتماعی در این بخش لازم است زمان مورد نیاز برای اجرای طرح کمکی را قید کند مثلاً اگر برای کمک به خانواده بی سرپرست مددجو لازم است ماهیانه ای مقرر شود، مددکار باید علاوه بر مبلغ مورد نظر که باتوجه به میزان نیازهای خانواده تعیین می شود، مدت اجرای آن را هم متذکر شود در چنین موردی مددکار می توان زمان اجرای طرح را دو الی پنج سال و یا حتی ۶ ماه تعیین نماید. مدت این برنامه بستگی به سایر برنامه هایی دارد که مددکار برای به استقلال رساندن مددجو در بخش الف تنظیم کرده است. استقلال مددجو از طریق مختلف حاصل می شود از جمله اشتغال اعضای خانواده مددجو، کارآموزی آنها و ایجاد سایر امکانات برای جبران مسایل مالی آنها.

۶- سرویس های تشخیص ویژه:

معمولاً برای حل مشکل گاهی نیاز به بعضی واحدهای خدماتی، درمانی، رفاهی، اجتماعی وجود دارد که با راهنمایی مددکار توسط خود مددجو و یا خانواده اش انجام بپذیرد مثلاً در مرحله تشخیص یا قبل از آن ، ممکن است برخی خدمات ویژه مثل تست هوش، آزمایش خون ، رادیوگرافی و … برای مددجو انجام شده باشد و یا بشود که باید نتایج آن با ذکر تاریخ و مشخصات نوع تست یا آزمایش در این بخش گزارش شود. معمولاً پرونده های پزشکی برگی به نام خدمات اجتماعی دارند که بهتر است به صورت فعالیت های مددکاری در پرونده ضبط گردد.

۷- ادامه فعالیت های ، اجرای طرح کمکی و ارزیابی :

در این مرحله، مددکار ضمن ارائه فعالیت ها و پی گیری های مستمر ، آنها را مرتب مورد ارزیابی قرار می دهد و نکات مثبت و ضعف را دوباره تجزیه و تحلیل نماید و در صورتی که در طول کار مشاهده شود که بعضی موارد اشتباه دیده می شود و یا مسائل و مشکلات دیگری سبب ضعف کار می گردد، لازم است طرح کمکی یا تشخیص مجددی داشته باشد و بر اساس مشکلات جدید طرح های جدید ارائه و به اجرا درآیند در یک گزارش مددکاری، ممکن است تشخیص مددکار چند بار تغییر کند و هر بار دقیق تر و کامل تر شود.

اجرای طرح کمکی در نهـایت منجر به استقلال مددجو می شود یعنی به مرحلـه ای می رسد که مددکار به توانایی مددجو برای حل مشکلاتش ، اطمینان می یابد سپس او را رها می کند و تنها در مقاطع خاصی مشکل او را پی گیری می کند.

۸- پیگیری :

به خدماتی که مددکـار پس از قادر سـازی مددجو ارائه می نامید « پیگیری مشکل » می گویند و تحت همین نام گزارش می شود. هر زمان که مددکار از طریق مصاحبه بازدید منزل یا بازدید محل کار یا تماس تلفنی به پیگیری مسائل مددجو می پردازد، نتایج را باید باذکر تاریخ در این بخش درج نماید اگر پس از مدتی نیاز به پیگیری مشاهده نشود، پرونده را مختومه اعلام کرده و بایگانی می کند ولی اگر مددکار در این مرحله نیز مشکلاتی در زندگی مددجو احساس کند که به خدمات سایر افراد حرفه ای نیاز داشته باشد، لازم است وی را به همراه خلاصه پرونده به موسسۀ مربوطه ارجاع دهد به همین منظور تهیه خلاصه گزارش از هر مددجو جهت استفـاده دیگر افراد حرفه ای ضروری است . ممکن است گزارش مددکاری حاوی برخی اطلاعات سری و محرمانه زندگی مددجو باشد لذا باید از دسترس عموم دور مانده و تنها در اختیار افراد حرفه ای مثل پزشک، پرستار، مددکار و … قرار گیرد آن هم با رضایت مددجو و به تناسب نیاز از آگاهی اطلاعات محرمانه مددجو، بنابراین هر مددکار باید مکان امنی برای نگهداری گزارشات مددجویان داشته باشد تا از دسترس سایرین دور باشد.

فوائد گزارش نویسی:

۱-انتقال اطلاعات به مسوولان و مددکاران اجتماعی که پس از مددکار تهیه کننده گزارش، مسئولیت پیگیری پرونده را به عهده می گیرد.

۲-فرصت بررسی مجدد یادداشت ها و نقد آنها فراهم می شود.

۳-وقایع به صورت مستمر ثبت می شود.

۴-به خدمات مددکار اجتماعی نظم می دهد.

۵-موجب یادگیری و افزایش مهارتهای مددکار اجتماعی می شود.

۶-اطلاعات لازم دیگر پس از بررسی گزارش مجدداً اخذ و درج می شود.

 نکات اساسی در گزارش نویسی:

۱-ثبت مستمر وقایع، پیگیریها، اقدامات، مشاهدات و غیره. از آنجا که نوشتن وقت گیر است، بعضی از موسسات یا مددکاران اجتماعی شاغل در موسسات همه وقایع را ثبت نمی کند و با رفتن مددکاران از موسسه، اطلاعات مراجعان از موسسه خارج می شود و مددکار اجتماعی بعدی مجبور می شود بسیاری از اطلاعات را مجدداً از مراجعان اخذ کند.

پس از انجام کار یا مشاهده رفتار یا غیره، گزارش باید ثبت شود. چون فاصله افتادن بین زمان واقعه یا مشاهده و زمان ثبت موجب می شود بخشی از اطلاعات از ذهن مددکار اجتماعی محو شود و هر چه این فاصله بیشتر باشد، احتمال حذف قسمت بیشتری از اطلاعات می رود.

۳- در نوشتن گزارش از واژه ها و مفاهیم ساده و قابل فهم استفاده و از کاربرد مطالب دو پهلو اجتناب
می شود تا انتقال مطالب به آسانی صورت گیرد.

۴- هدف از گزارش نویسی مشخص باشد و متناسب با آن گزارش تهیه شود.

۵- ثبت صادقانه وقایع و اتفاقات و مشاهدات و غیره در گزارش نویسی بسیار مهم است.

۶- بعضی از افراد در انتقال مطالب به صورت کتبی با مشکل مواجه هستند. از این رو، این افراد باید وقت بیشتری برای نوشتن در نظر گیرند و با تمرین و یادگیری آئین نگارش این مشکل را رفع کنند.

۷-رعایت اصل راز داری در گزارش نویسی بسیار مهم است، بنابراین، مددکار اجتماعی در حفظ ونگهداری گزارش ها باید نهایت دقت را به عمل آورد.

۸- چنانچه از گزارش ها برای آموزش استفاده می شود، مشخصات مراجعان به شکلی تغییر کند که شناخته نشود.

۹- چنانچه برای تهیه گزارش از ضبط صوت، دوربین فیلمبرداری و غیره استفاده می شود، حتماً با مراجع هماهنگ شده و رضایت او جلب شود.

۱۰-گزارش پس از تهیه حداقل یک بار مطالعه و مطالب اضافه آن حذف شود تا چنانچه مواردی از نوشته نشده، در جای خود اضافه شود.

۱۱- چنانچه در اهداف، گروههای هدف، نحوه پذیرش یا دیگر مشخصات موسسه ای که در آن کار می کنید تغییرات ایجادشد، گزارش معرفی موسسه، که قبلاً تهیه شده است، اصلاح شود.

۱۲- چنانچه با یک مراجع به مدت طولانی کار می کنید، حداقل ۶ ماه یکبار و حداکثر سالی یکبار گزارش مربوط به او را بررسی و کامل کنید چون ممکن است شرایط مراجع، خانواده اش یا دیگر عوامل تغییر کرده باشد. البته، در خصوص مراجعه کنندگانی که هیچ گونه تغییر جدی در زندگی آنان ایجاد نشده است تهیه گزارش کامل هر ۶ ماه یا یکسال ضروری نیست.

۱۳- تاریخ تهیه گزارش ثبت شود.

۱۴- پس از تهیه گزارش، مددکار اجتماعی با ذکر نام و نام خانوادگی، گزارش تهیه شده را مهر و امضاء کند.

 گزارش تحلیلی:

 یکی از موثرترین و مهم ترین انواع گزارش هایی که مددکاران اجتماعی لازم است تهیه کنند، گزارش هایی تحلیلی هستند که کاربردهای متعددی دارند که برخی از‌ آنها عبارتند از:

۱- حساس کردن مسوولین ذیربط در موسسه و جامعه

۲- حساس بودن مددکاران اجتماعی نسبت به مسائل و نیازهای گروههای هدف

۳-برنامه ریزی متناسب با شرایط و نیاز در جامعه در سطوح مختلف پیشگیری سطح اول،‌دوم و سوم

۴- اقدام اجتماعی

۵-جذب بودجه متناسب با شرایط منطقه و گروههای هدف

۶- سبب شناسی مسائل مختلفی که گروه های هدف با آن ها مواجه هستند.

۷- تصویب، اصلاح و … قوانین.

 

 

بازدید از منزل:

یکی از مهمترین و کارآمدترین ابزار کار مددکارران اجتماعی در فرایند مددکاری « بازدید از منزل » (home visit) است. بازدید از منزل اگر بر طبق ضوابط و اصول و به شیوه درست انجام پذیرد، نتایج مطلوبی در پی دارد و در غیر این صورت ممکن است بر روند کار تأثیر منفی بگذارد.

 اهداف بازدید از منزل

این اهداف عبارتند از :

توجه به خانواده، نقش و جایگاه آن در فرایند مدد کاری به منظور کمک گرفتن از آن در مراحلی نظیر جمع آوری اطلاعات، تشخیص مشکل یا نیاز، تدوین برنامه های کمکی و به طور کلی برای فراهم کردن زمینه مشارکتشان در فرایند مشکل گشایی یا افزایش مسئولیت پذیری اعضای خانواده در قبال فرد دچار مشکل.

۱- فراهم کردن زمینه برای برقراری ارتباط با مراجع و خانواده اش.

۲- شناخت نحوه ارتباط بین اعضای خانواده.

 نکات اساسی در بازدید از منزل

نکات مهمی که مددکار در بازدید از منزل باید در نظر داشته باشد عبارت است از اینکه :

– ضرورت بازدید از منزل نه تنها برای مددکار که برای مراجع و خانواده نیز باید مشخص شده باشد.

– بین مشکل  مراجع و بازدید از منزل رابطه معقول وجود داشته باشد.

–  بازدید از منزل باید بر اساس هماهنگی با مراجع و خانواده او و رضایت آنها باشد. مددکار نمی تواند بدون رضایت خانواده یا مراجع بازدید از منزل را انجام دهد، حتی اگر ضرورت این کار برایش محرز شده باشد. در مورد بیماران روانی یا معلولان ذهنی یا کودکانی که نمی توانند اطلاعات دقیق بدهند نیز مددکار پس از اطلاع به خانواده آنها می تواند در صورت تمایل خانواده برای جمع اوری اطلاعات خواستار مراجعه آنها به مرکز شود یا در زمان مورد توافق بازدید از منزل را انجام دهد.

– هیچ گونه مانع دیگری برای بازدید از منزل وجود نداشته باشد، مثلا حضور یک زن مددکار در منزل یک مرد مراجع یا برعکس. ضمن اینکه از نظر شرعی مشکل دارد، ممکن است از نظر اجتماعی نیز پیامد مناسبی نداشته باشد و باید جلوی رواج شایعات و تفسیر و تعبیر های نا مناسب را گرفت.

– مددکار اجتماعی باید تلاش کند در بازدید از منزل شان و منزلت مراجع و خانواده او را حفظ کند و به گونه ای برخورد نکند که مراجع و خانواده اش را برنجاند.

– مراجع و خانواده باید از زمان بازدید از منزل اطلاع داشته و توافق نیز کرده باشند.

– از به همراه بردن همراه غیر مددکار و یا فرستادن اشخاص غیر مسئول (مثل راننده ، اعضای خانواده و دوست) به منزل مراجع پرهیز کند.

       البته، گاهی  شرایط مراجع به گونه ای است که تنها رفتن مددکار به دلایل مختلف مصلحت نیست. در این حالت ، او می تواند پس از هماهنگی با مراجع و خانواده اش از مددکار دیگر همان موسسه یا روانشناس و یا همکار دیگری که مستقیما با مراجع سر و کار دارد و از محتوای پرونده اش آگاه است کمک بگیرد. اگر هم امکان کمک گرفتن از این افراد نیست، با نظر موافق مراجع و خانواده او و نیز مسئول مرکز می تواند از مددکار اجتماعی مراکز دیگر بهره گیرد.

– چنانچه این امکان است که بازدید از منزل با حضور دو مددکار انجام شود، توصیه می شود این کار به تنهایی انجام نشود.

     البته مناسب با نوع مشکلات و شرایط فرهنگی حاکم بر خانواده و جامعه، گاهی لازم است دو مددکار، ترجیحا از دو جنس مخالف، بازدید از منزل را انجام دهند.

– از پارک کردن ماشین آرم دار سازمان یا موسسه جلو در منزل مراجع خود داری شود.

– از مصاحبه در جلوی در منزل پرهیز شود؛ خواه به سبب کثرت تعداد بازدیدها در روز یا به هر دلیل دیگر باشد؛ چون در این صورت نه امکان مشاهده روابط اعضای خانواده مراجع  و نه امکان گرفتن اطلاعات کامل و درست ( به سبب نگرانی مراجع از همسایگان و ملاحظات دیگر ) هست. در واقع، این نوع بازدید منزل فقط رفع تکلیف و یا به عبارتی همان  دیدن خانه است که در مددکاری  اجتماعی جایگاهی ندارد.

 – فقط به وضع اقتصادی خانواده توجه نشود. در بسیاری از گزارشهای بازدید از منزل ، محور مطالب وضع اقتصادی است و مددکار در پی آن است که ثابت کند مراجع فقیر است یا فقیر نیست. مددکاران حرفه ای باید این مسئله را در نظر داشته باشند که مددکار مامور مالیات یا مفتش نیست.

– ساعت مناسبی از روز برای بازدید از منزل انتخاب شود و حتما در ساعت اداری  باشد و چنانچه بر حسب ضرورت و استثنائا مددکار مجبور شود در ساعت غیر اداری از منزل بازدید کند، باید هم با مسئول اداره یا واحد و هم با خانواده خود هماهنگی لازم را انجام دهد.

– سادگی و بی پیرایه بودن مددکار در ایجاد ارتباط تاثیر مناسبی دارد، به خصوص، در مواجهه با خانواده های فقیر استفاده از پوشش بسیار رسمی و لوازم آرایشی و جواهر آلات، اغلب، رابطه حرفه ای را خدشه دار می کند. البته، سادگی و بی پیرایگی و استفاده از پوشش ساده و معمولی هیچ منافاتی با پاکیزگی و مرتب بودن ندارد. در مورد خانواده های مرفه هم مددکار نباید حتما خود را مقیدکند که کاملا شبیه آنها باشد.

– مددکار در هنگام بازدید از منزل هم باید خوب گوش کند، هم خوب مشاهده کند و هم خوب صحبت کند؛ همچنین باید رفتار و واکنشهای کلامی و غیر کلامی مراجع و اعضای خانواده را مد نظر داشته باشد و خود نیز خوب واکنش نشان دهد.

 – چنانچه مددکار به منزل مراجع رفت و با وجود هماهنگی انجام شده کسی در منزل حضور نداشت، نباید همسایه و یا اهل محل را از موضوع آگاه کند و یا از انان برای رساندن پیغام کمک بخواهد. همچنین مددکار یادداشت کتبی نیز نباید بگذارد؛ چون ممکن است کسان دیگر با آن یادداشت دسترسی پیدا کنند. البته، هنگامی که مددکار اجتماعی مطمئن است که یادداشت فقط به دست مراجع یا خانواده او که از مشکل باخبرند می رسد گذاشتن پیغام کتبی مانعی ندارد. اما مددکار باید تلاش کند در اولین فرصت بازدید از منزل را انجام دهد، حتی اگر مجبور شود چندبار برای این کار به محل سکونت مراجع برود.

– هنگام نوشتن گزارش بازدید از منزل، مددکار باید اطلاعات مورد نیاز و مهم را ثبت و از ذکر مواردی که ارزش و اهمیت ندارند اجتناب ورزد. گزارش بازدید از منزل با سفرنامه توصیفی فرق می کند و باید با اهداف بازدید از منزل کاملاً تناسب داشته باشد. ( متأسفانه هم اکنون بسیاری از گزارشهای بازدید از منزل، گزارش حرفه ای نیست و در آنها جملاتی از این دست دیده می شود: صبح که بیدار شدم به اداره رفتم و بعد همانگی کردم و وسیله نقلیه گرفتم و به طرف منزل مراجع حرکت کردم. بوی غذا در فضای منزل پیچیده بود … ! )

 

– اگر بازدید از منزل به هر دلیلی ناممکن باشد، مددکار باید اطلاعات مورد نیاز خود رابا استفاده از مهارتها یا روشهای دیگر جمع آوری کند، چون بازدید از منزل تنها ابزار ممکن نیست.

– مددکار در بازدید از منزل می تواند با دیگر مشکلات اعضای خانواده نیز آشنا شود؛ زیرا در مددکاری فردی به مراجع و خانواده به عناون فرد نگاه می شود.

–  بازدید از منزل فرصتی است تا مددکار بتواند اطلاعات خانواده را افزایش دهد؛ مثلا در محله ای که اعتیاد زیاد است این فرصت مناسبی برای مددکار اجتماعی است تا در خصوص پیشگیری از اعتیاد اموزش دهد.

 

 

مددکاران محترم از آنجایی که برگزاری این دوره بیشتربه منظورآشنایی شماعزیزان با فعالیتهای حوزه توانبخشی در خصوص مراکز غیردولتی می باشد ، به اختصارمطالبی ارائه می گردد . امیداست باانگیزه و اشتیاق فراوان به دنبال کسب اطلاعات بیشتر و مطالعه هدفمند،گام بردارید .         

           

 

 

 

 

 

توانبخشی چیست  :

توانبخشی مجموعه ای است که اقداماتی هدفمند را ، در جهت قادرسازی شخص معلول، به منظور دست یابی به سطح نهایی توانایی و عملکرد جسمی،حسی،ذهنی روانی، اجتماعی و حفظ این توانایی ها انجام می دهد.

 ابعاد توانبخشی : ۱- توانبخشی پزشکی (توانپزشکی)    ۲  – توانبخشی اجتماعی    ۳ – توانبخشی آموزشی     ۴-   توانبخشی حرفه ای

 تعریف ابعاد توانبخشی :   توانبخشی پزشکی (توانپزشکی ): مجموعه اقدامات تشخیصی درمانی است که در جهت پیشگیری و بهبود نقص عارض شده و پیامدهای ناتوان کننده ناشی از نقص در فرد معلول به انجام میرسد.   

توانبخشی اجتماعی : توانبخشی اجتماعی به عنوان یکی از چهار رکن توانبخشی موظف است با ایجاد بستر مناسب تا حد امکان شرایط بهبود ، بازگشت و حضور فرد معلول در جامعه عادی را فراهم آورد.

    توانبخشی آموزشی : مهیا نمودن شرایط ،جهت یادگیری یا انتقال یافته ها و اطلاعات با هدف ارتقاء دانش و مهارت و اصلاح نگرش در معلولان وجامعه .

  توانبخشی حرفه ای :مجموعه اقدامات در جهت آموزش ، اشتغال و به کارگماری فرد معلول به گونه ای که بتواند از طریق آن کار ضمن کسب درآمد وتامین معاش به منزلت شخصی واجتماعی مناسب دست بابد 

 توانبخشی مبتنی بر جامعه توانبخشی مبتنی بر جامعه ( (CBRراهبردی است برای دسترسی کامل افراد معلول به خدمات اساسی مورد نیاز آنها ،ایجاد تمامی فرصت هایی که افراد غیر معلول بهره مندند،انتقال قدرت به سازمانهای افراد معلول و ارتقای حقوق بشری آنها با استفاده از امکانات محلیشرایط موجود در صورت عدم اجرا     عدم شناسایی معلولین درمناطق روستایی ودور افتاده ومحروم وبه تبعیت از آن عدم خدمات رسانی به آنها  ومحروم ماندن از امکانات توانبخشی که این در روند بهبود وضعیت معیشتی وبهداشی وحمایتی فرد معلول تاثیر گزار می باشد   

اهداف اصلی در توانبخشی بر اساس فلسفه و پارادایم موجود در علوم توانبخشی:

  1. پیشگیری از ایجاد ناتوانی و معلولیت
  2. ممانعت ازسیر ناتوانی یا پیشرفت معلولیت
  3. افزایش سطح فرهنگی و اجتماعی مردم نسبت به معلول و معلولیت
  4. کوشش در جهت رساندن فرد ناتوان و معلول به بالاترین سطح استقلال
  5. تسهیل سازی محیط جهت استفاده­ی معلولین
  6. بهبود بینش و نگرش فرد معلول نسبت به ناتوانایی­های جسمی و روانی خویش
  7. کمک به فرد معلول برای تطبیق و هماهنگی با توانایی باقی مانده.

 

معلولیت  : عبارت است از ناتوانی در انجام تمام یا قسمتی از ضروریات عادی زندگی فردی یا اجتماعی به علت وجود یک نقص مادرزادی یا عارضی درقوای جسمانی و روانی.

معلول:  به فردی اطلاق می شود که بر اثر ضایعه جسمی ویا روانی ویا ضایعه ای توام  )ناشی ازتوارث ،بیماری،جنگ وحادثه)اختلالی قابل توجه و مستمر در سلامت و کارآیی عمومی بدن ویا درشئون اجتماعی وحرفه ای او به وجود آید. یا به گونه ای که اختلال مذکور از استقلال وی در زمینه های شخصی و اجتماعی واقتصادی می کاهد.

انواع معلولیت ها   : جسمی وحرکتی حسی–     عقب ماندگی ذهنی   –بیمار روانی مزمن – سالمند ناتوان

 تعریف انواع معلولیت ها:

  معلول جسمی وحرکتی : شخصی که دچارفقدان، فلج ویا ضعف دردستها یا پاها ویا هردو اندامها گردد.

    معلول عقب مانده ذهنی : نقص مغزی موجب ناتوانی فرد درانجام اموری می گردد که سایرین قادر به انجام آن هستند.  

 معلول حسی : شامل معلولین نابینا وناشنوا می باشدکه دچار فقدان یا نقص در بینایی ویا شنوایی میباشند وقادر به رفع نیازهای ارتباطی نمی باشند .  

   بیمار روانی مزمن : درست عمل نکردن مغز موجب اختلال در قوه قضاوت فرد میگردد به نحوی که شخصیت و وضعیت خلقی فرد گاه غیر قابل کنترل میگردد.     

  سالمند ناتوان : به فردی اطلاق میگردد که سن بالای ۶۰ سال داشته و قادر به انجام امورات شخصی خود نمی باشند.     

  ———————————————————————————————-

خدمات توانبخشی برای کم توانان ذهنی:
به مجموعه ای از اقدامات توانپزشکی و توانبخشی آموزشی، حرفه ای و اجتماعی گفته می شود که موجبات استقلال نسبی افراد ناتوان و معلول را در جامعه فراهم می نماید و سبب بازگشت مجدد آنان به جامعه و استفاده مساوی از فرصت های مختلف اجتماعی، شغلی، آموزشی و اقتصادی در مقایسه با افراد سالم می گردد.

انواع مراکز توانبخشی برای ارائه خدمت به کم توانان ذهنی:

۱ – مراکز روزانه آموزشی و توانبخشی زیر ۱۴ سال:
این مراکز به کم توانان ذهنی زیر ۱۴ سال واجدشرایط آموزش و توانبخشی با بهره هوشی تربیت پذیر و آموزش پذیر که امکان استفاده از مدارس کودکان استثنایی را ندارند خدمات ارائه می کنند .

هدف در این مراکز ، انجام برنامه ویژه ای است که می تواند نیازهای آموزشی خاص کودکان معلول از طریق اقداماتی نظیر روانشناسی، کاردرمانی، گفتاردرمانی و آموزشهای پیش دبستانی را برآورده سازد. برای چنین کاری ممکن است ابزارهای خاص، روشهای آموزش و تجهیزات ویژه مورد نیاز باشد. یک رویکرد منظم آموزشی برای کودکان کم توان ذهنی دارای ۳ مرحله است:
۱ – انتخاب هدف آموزشی
۲ – انتخاب روش آموزشی مناسب
۳ – ارزشیابی پیشرفت برنامه

۲ – مراکز روزانه آموزش و توانبخشی حرفه ای کم توانان ذهنی بالای ۱۴ سال:
این مراکز به کم توانان ذهنی بالای ۱۴ سال واجدشرایط آموزشهای فنی و حرفه ای همراه با خدمات توانبخشی با بهره هوشی تربیت پذیر بالا و آموزش پذیر خدمات ارائه می کنند .

هدف از آموزش و توانبخشی حرفه ای بالا بردن توانایی های این گروه از کم توانان ذهنی در رساندن آنان به حداکثر توانایی در جهت زندگی مستقل و مطلوب در خانه و جامعه و کسب عقل معاش می باشد.

به طوری که با ارائه آموزشهای عملی به طور مداوم زمینه پرورش قوای فکری و جسمی در آنها فراهم گردد. اینگونه مراکز آموزشهای خود را حول ۴ محور (پرورش مهارتهای حرفه ای – پرورش مهارتهای آموزشی – پرورش مهارتهای اجتماعی – پرورش مهارتهای فردی ) ارائه خواهد داد.

۲ – (الف ): مراکز توانبخشی حرفه ای (آموزشی حمایتی):
هدف از فعال نمودن این مراکز ارتقا توانایی ها و کسب مهارت حرفه ای افراد کم توان ذهنی حمایتی به منظور دستیابی به زندگی مستقل و مطلوب است.

درحقیقت ، هدف از آموزش و توانبخشی حرفه ای در این مراکز، حمایت از افراد معلولی است که توانایی اشتغال در شرایط عادی جامعه را ندارد، با ارائه آموزشهای عملی به صورت مداوم، زمینه پرورش قوای فکری و جسمی در آنان فراهم می گردد.

۳ –  مراکز توانبخشی و نگهداری شبانه روزی معلولان ذهنی بالا و زیر ۱۴ سال:
این مراکز کم توانان ذهنی بالا و زیر ۱۴ سال واجد شرایط را نگهداری و خدمات توانبخشی ، مراقبتهای اولیه پزشکی و پرستاری به صورت شبانه روزی ارائه می دهد.

معلولان واجد شرایط نگهداری در این گونه مراکز کسانی هستند که میزان بهره هوشی آنها کمتر از ۲۵ باشد.

هدف این مراکز ارائه خدمات مراقبتی پرستاری توانپزشکی و توانبخشی به منظور حفظ سلامت و جلوگیری از توسعه عوارض معلولیت و محدودیت های ناشی از آن، کمک به ارتقا سطح سلامت و پیشگیری از معلولیتهای ثانویه انجام می پذیرد.

۴ –  ارائه خدمات توانبخشی در منزل به کم توانان ذهنی:
این فعالیت به ارائه خدمات توانبخشی (فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، روانشناسی، مددکاری، پرستاری، پزشکی) در محل زندگی معلول ذهنی (ترجیحاً معلولان شدید و خیلی شدید) اطلاق می گردد. که هدف آن در دسترس نمودن خدمات توانبخشی برای معلولان ذهنی می باشد.

سایر خدمات:
طرح LSE :
آموزش مهارتهای زندگی L.S.E که یکی از مهمترین فعالیتها و برنامه ها در حوزه توانبخشی معلولین ذهنی است و در اکثر مراکز بالای ۱۴ سال اجرا شده عبارت است از مجموعه مهارتهایی که به منظور ارتقاء توانایی های زیستی، روانی، اجتماعی و عملکردی افراد تعریف و مهیا شده است و فرد را قادر می سازد که به طور مؤثر با کشمکش های زندگی روبرو و در نهایت آموزش مهارتهای زندگی برای معلولین ذهنی یک روش پیشگیرانه است و از ایجاد رفتارهای آسیب رسان به بهداشت و سلامت جلوگیری نموده و موجب ارتقاء سطح سلامت روانی فرد معلول است.

طرح توانبخشی مبتنی برجامعه (CBR)
با توجه به اینکه اجرای برنامه های توانبخشی با رویکرد مشارکتی و حضور فعال معلول و خانواده وی در برنامه های توانبخشی و مبتنی برجامعه بودن برنامه ها، اثربخشی آنها را تکمیل می نماید، مشارکت فرد معلول، خانواده و جامعه محلی و ملی یکی از اصول مهم در توانبخشی معلولین می باشد.

همچنین با توجه به نقش مهم و مؤثر آموزش همگانی در تمامی سطوح توانبخشی و افزایش اطلاع رسانی و آگاه سازی فرد معلول، خانواده و جامعه (دولتهای محلی و منطقه ای و ملی و سازمانهای غیردولتی ، متخصصین و …) در درمان و توانبخشی گروههای مختلف معلولین، می توان به این نتیجه دست یافت که دستیابی عمل به اهداف والای توانبخشی میسر نیست مگر با اجرای توانبخشی مبتنی بر جامعه که یکی از رویکردهای نوین و در حال اجرا در تمامی برنامه های توانبخشی می باشد .

 خدمات توانبخشی برای معلولین جسمی حرکتی:

 معلولین جسمی حرکتی گروهی از معلولین هستند که به علل مختلف دچار نقص عضو، فلج اندام ها و تنه و یا قطع اندام ها شده باشند توانبخشی این گروه شامل خدمات فیزیوتراپی، کار درمانی، آموزش مهارتهای زندگی، حرفه آموزی و اشتغال، تأمین وسایل کمک توانبخشی مانند عصا، واکر، ویلچر، تشک مواج، پرداخت مستمری به معلولین گروه شدید و خیلی شدید، ایجاد مراکز توانبخشی و آموزشی روزانه غیردولتی معلولین جسمی حرکتی و ضایعه نخاعی، ویزیت دوره ای معلولین ضایعه نخاعی توسط تیم های سیار ، تأمین وسایل بهداشتی معلولین ضایعه نخاعی    می باشد. اگر فعالیت فوق انجام نمی شد چه اتفاقی می افتد؟ ناتوانی و محدودیت بیشتر معلولین جسمی حرکتی ، عدم استفاده از توانایی های باقی مانده و متعاقب آن خانه نشین شدن فرد معلول و عوارض ناشی از بی حرکتی مانند زخم بستر و عوارض کلیوی، عدم رسیدن معلول به استقلال نسبی و شرکت در فعالیت های اجتماعی و شغلی .

خدمات توانبخشی به معلولین جسمی حرکتی :
۱ –  ارائه خدمات شامل فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، ارتوپدی فنی به منظور توانمند سازی و ایجاد شرایط مناسب جهت حضور فعال وی در جامعه
۲ –  تدوین و ارائه برنامه های آموزشی نحوه مراقبت و رعایت بهداشت فردی، تمرین درمانی و نحوه انجام فعالیتهای روزمره و بهداشت روان، اصول ازدواج، آموزش برنامه های توانبخشی شنوایی به خانواده های دارای کودک کم شنوا به منظور کسب استقلال نسبی فرد معلول و خانواده وی، به فرد و جامعه می باشد.
۳ –  ارائه خدمات حمایتی و اجتماعی از قبیل بیمه پایه، بیمه مکمل، تأمین هزینه ایاب و ذهاب، تأمین کمک هزینه تحصیلی و دانشجویی، پرداخت مستمری، هزینه حق پرستاری معلولین ضایعه نخاعی
۴ –  تأسیس وتوسعه مراکز غیردولتی (ایجاد مراکز خانواده و کودک نابینا، توسعه مراکز جسمی حرکتی، MS، خانواده و کودک کم شنوا و ناشنوا و روزانه ضایعات نخاعی)
۵ –  ارزشیابی و نظارت بر فعالیت مراکز غیردولتی و نحوه ارائه خدمات
۶ –  واگذاری خدمات توانبخشی به بخش غیردولتی
۷ –  بهینه سازی ظرفیت ارائه خدمات در مراکز توانپزشکی دولتی
۸ –  ایجاد ارتباطات با سازمانهای بین المللی با هدف اجرای برنامه های مشترک
۹ –  کارشناسی خرید وسایل و تجهیزات توانبخشی به منظور ارتقاء سطح کیفی وسایل
۱۰ – پیشگیری از بروز و شدت معلولیت با تدکید بر اقدام به موقع توانبخشی

خدمات توانبخشی برای معلولین حسی(ناشنوا):

  توانبخشی ناشنوایان شامل توانبخشی شنیداری، گفتار درمانیتوانبخشی خانواده وکودک ناشنوا و تأمین وسایل کمک توانبخشی مانند سمعک، آموزش مهارت های زندگی ، حرفه اموزی ، اشتغال، پرداخت کمک هزینه تحصیلی و شهریه دانشگاه ، ایجاد مراکز غیردولتی توانبخشی خانواده و کودک ناشنوا، تأمین کمک هزینه کاشت حلزونی    اگر فعالیت فوق انجام نمی شد چه اتفاقی می افتاد: اختلال در ایجاد رابطه با محیط و افراد، ایجاد مشکلات عاطفی برای فرد ناشنوا و خانواده او، انزوا و گوشه گیری به علت عدم ایجاد رابطه، عدم استفاده از فرصت های برابر با سایر افراد جامعه از نظر علمی و اجتماعی و شغلی

مرکز توانبخشی ناشنوایان(روزانه):
ارائه خدمات آموزشی توانبخشی جهت افزایش توانمندی معلولین ناشنوا از طریق تربیت شنیداری، گفتار درمانی، ارتقاء مهارتهای گفتاری و شنوایی و زبان اشاره، سواد آموزی

طرح توانبخشی کودکان ناشنوا از طریق کاشت حلزون:
یکی از روشهای توانبخشی برای کودکان کم شنوای بسیار عمیق که وسایل کمک شنوایی مانند سمعک برایشان مفید و سودمند نمی باشد، کاشت حلزون است.در این روش از طریق عمل جراحی پروتز مخصوصی در حلزون گوش بیمار قرار داده می شود.

بعد از عمل جراحی با کمک اقدامات توانبخشی شامل تربیت شنیداری و گفتار درمانی، کودک به لحاظ رشد گفتار و زبان می تواند به شرایط نسبتاً عادی دست پیدا کند.

 

خدمات توانبخشی برای معلولین حسی(نابینا):

یکی از گروه های معلولین حسی نابینایان هستند که به سه گروه نابینایان مطلق نیمه بینا و افراد با ضعف بینایی شدید قابل تقسیم می باشند توانبخشی این گروه شامل بریل آموزی، جهت یابی، آموزش مهارت های زندگی ، حرفه آموزی و اشتغال ، تأمین وسایل کمک توانبخشی و آموزشی شامل دستگاه تایپ پرکینز، ضبط صوت، ساعت گویا، کامپیوتر، لوح و قلم  پرداخت مستمری به نبینایان ، پرداخت هزینه تحصیلی و شهریه دانشگاه، تهیه کامپیوتر و برجسته نگار جهت مرکز نابینایان.   اگر فعالیت فوق انجام نمی شد چه اتفاقی می افتاد؟ با توجه به این که هم اکنون عده ای از افراد نابینا در بالاترین مدارج علمی و موقعیت های شغلی قرار دارند در صورت عدم فعالیت فوق امکان آموزش و سواد آموزی برای این قشر از جامعه فراهم نمی شدو عملاً فرصت ابراز وجود و تثبیت موقعیت اجتماعی و اقتصادی از این گروه گرفته میشد

مرکز توانبخشی نابینایان (روزانه)
پذیرش و ارائه خدمات مشاوره به نابینایان و پیگیری آن
ارائه خدمات توانبخشی در جهت افزایش توانمندی معلولین نابینا
ارائه خدمات فرهنگی مانند چاپ و ضبط کتب نابینایان به خط بریل و ارائه کتب گویا
توزیع تجهیزات نابینایان و وسایل کمک آموزشی
ارائه خدمات چشم پزشکی و ارزیابی بینایی
حرفه آموزی نابینایان شامل ماشین نویسی، قالیبافی، کامپیوتر و امورهنر

خدمات توانبخشی برای سالمندان :

سالمند به فردی اطلاق می گردد که بیش از ۶۰ سال سن داشته و به علت پیامدها و عوارض ناشی از کهولت سن و تغییرات فیزیولوژیکی که در بدن وی در اثر افزایش سن بوجود می آید نیاز به مراقبت و توان بخشی دارد و از نظر سنی به سه گروه سالمند جوان (۷۰-۶۰ سال )، سالمند میانسال ( ۸۰-۷۱  سال) و سالمند پیر ( ۸۱ به بالاتر) تقسیم می گردند.   

آمارهای رسمی حاکی از آن است که حدود هفت درصد از جمعیت فعلی کشور ما را افراد سالمند تشکیل می دهند نگاهی واقع بینانه نسبت به وضعیت زندگی و نوع ارتباطات این قشر ایجاب می کند که مبانی تحقق فرصت ها و عدالت اجتماعی را در خصوص آنان همچون سایراحاد جامعه مد نظر قرار دهیم چرا که فرد سالمند تا آخرین لحظات حیات خویش خواهان کمال همه جانبه، خودشکوفایی و حضور مؤثر در تمامی عرصه های اجتماعی است بنابراین با توجه به رشد جمعیت و افزایش تعداد سالمندان می شود تصور کرد که اگر فعالیت فوق انجام نمی شد چه اتفاقی می افتاد.

مراکز نگهداری توانبخشی سالمندان مراکزی هستند که به منظور نگهداری شبانه روزی و توانبخشی افراد سالمند فعالیت می نمایند.

در این مراکز، پذیرش و ارائه خدمات مشاوره و مددکاری اجتماعی به سالمندان، خانواده یا بستگان انها انجام می گیرد.

این خدمات شامل نگهداری شبانه‌روزی سالمندان غیرقابل توانبخشی (ناتوان) و بی‌سرپرست و سرپرست بدون بضاعت و ارائه خدمات مورد لزوم نظیر انجام امور تغذیه، نظافت، استحمام، پوشاندن لباس، مراقبتهای بهداشتی درمانی، داروئی، انجام امور توانپزشکی آنها انجام زمینه‌های سرگرمی بهره گیری از اوقات فراغت می باشد.

مراکز روزانه سالمندان : به عنوان جایگزینی مناسب برای مراقبت از سالمندان شناخته شده و به مراقبان سالمندان این فرصت را می دهد تا در ساعاتی از طول روز، در حالی که مطئن هستند که از سالمند ایشان به خوبی مراقبت می شود، ضمن رسیدگی به دیگر کارهای خود، لختی بیاسایند و از فشارهای ناشی از وظیفه سنگین مراقبت از سالمند رهایی یابند. مراکز روزانه سالمندان در حقیقت نوعی از خدمات برای سالمندانFrail  ، دارای اختلالات فیزیکی و یا شناختی و مراقبان آن ها است.

 این مراکز با ایجاد محیطی شاد و ایمن برای سالمندان، فرصت مناسبی را برای پرورش دوستی با دیگر هم سالان و گسترش ارتباطات اجتماعی و نیز تامین و تشدید ارائه خدمات و مراقبت های پزشکی به سالمندان فراهم آورده و موجب افزایش سطح سلامت جسمی و روانی سالمند و حفظ و ارتقاء سطح استقلال فردی وی می شوند.

مراکز روزانه سالمندان، با کاستن از بار مسئولیت شبانه روزی مراقبت از سالمند برای خانواده ها، شانس زندگی کردن در کنار خانواده را به سالمندان می بخشند و آنان را قادر می سازند تا شغل و یا سرگرمی در خارج از محیط خانه پیدا کنند و برای انجام کارها و فعالیت های روزانه شان از کمک دیگران استفاده کنند، در عین اینکه شان و احترام آنان حفظ می شود، هم چنین از اعمال بزه و آزار از سوی فرزندان نسبت به آنان پیشگیری کرده و فرصتی را برای بازیابی ارتباطات اجتماعی و نیز استراحت در اختیار مراقبان قرار می دهد، درمان های دارویی سالمندان را کنترل کرده، درمان های فیزیکی لازم را به آنان ارائه داده و شانس اجتماعی شدن در کنار سایر سالمندان و برخورداری از حمایت آنان را به سالمندان هدیه می کند.

 از دیگر خدماتی که در این مراکز به سالمندان ارائه می شود می توان از خدماتی مانند حمل و نقل سالمندان از خانه به مرکز و برعکس، آموزش انواع مهارت ها، آموزش فعالیت های هنری و برخورداری از تغذیه سالم و مناسب، غربالگری از نظر ابتلا به بیماری ها و مشاوره نام برد.

 هدف نهایی و عالی مراکز روزانه سالمندان، تمرکز بر توانمندسازی سالمندان در زندگی با تکیه بر دانش، مهارت ها و توانایی های آنان و پیشگیری از افت توانایی ها و آسایشگاهی شدن سالمندان به وسیله ارائه خدمات مراقبتی و تقویت وظیفه و حس خودمراقبتی و تشویق سالمند به حضور در اجتماع  است و در این راستا فعالیت هایی از قبیل آموزش هنر و صنعت، سرگرمی های موسیقایی و تشکیل گروه سرود، بازی های انگیزشی ، انجام ورزش های کششی یا نرمشی، تشکیل گروه های مباحثه( در حوزه کتاب ، فیلم، حوادث جاری و موضوعات روز) برگزاری مراسم جشن تولد، مراسم ویژه تعطیلات، گردش های دسته جمعی بیرون شهری و موارد مشابه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

در همین راستا می توان به بر نامه های ابتکاری بین نسلی، از قبیل بازدید سالمندان از مدارس و بیان خاطرات در جمع دانش آموزان و ارتباط بیشتر میان نسل ها(سالمندان و بچه ها) با هدف آموزش و ایجاد روحیه شاداب و با نشاط در هر دو گروه همراه با حفظ شان و مقام سالمندان اشاره نمود.

  سالمندانی از خدمات این مراکز استفاده بیشتری می برند و در حقیقت کاندیدای حضور در این مراکز می باشند که:

–      تنها بوده و نیازمند به داشتن هم صحبت می باشند.

–      به تنهایی در محیط خانه از امنیت لازم برخوردار نیستند.

–     با اطرافیان شان زندگی می کنند ولی مراقبان آنها به دلایلی مجبورند که در ساعاتی از روز آنها را تنها بگذارند.

–      از درجه ای از سلامتی برخوردار باشند که با کمک مرکز بتوانند امور شخصی خود را به انجام برسانند.

–      سالمندانی که از نظر جسمی و ذهنی دچار اختلال هستند ولی نه در حدی که نیاز به مراقبت ۲۴ ساعته داشته باشند.

–      سالمندانی که در مراحل ابتدایی بیماری آلزایمر قرار دارند.

–     داوطلبان حضور در این مراکز بایستی دست کم توانایی حرکت با عصا، واکر یا ویلچر را داشته و در بسیاری از موارد قادر به انجام امور شخصی خود باشند.

 

 خدمات توانبخشی برای بیماران ضایعه نخاعی و غیرضایعه نخاعی:  

 بیمار ضایعه نخاعی به فردی اطلاق می گردد که در اثر آسیب یا قطع نخاع به یکی از دلایل مادرزادی، تصادف و یا علل ثانویه ناشی از بیماری دیگر، دچار یکی از عوارض فلج یا ضعف اندام های فوقانی یا تحتانی و عوارض ارگان های داخلی ناشی از آسیب های پاراسمپاتیک و سمپاتیک شده است

شناسایی ،وپریت و توانبخشی بیماران ضایعه نخاعی وغیرضایعه نخاعی با هماهنگی نیم ها ی سیار ، تهیه آمار توزیع وسایل بهداشتی و کمک توانبخشی بیماران ضایعه نخاعی ازفعالیت های این بخش است .  

انجام امور فوق موجب می گردد تا از معلولیت های ثانویه و عوارض شدید بعدی پیشگیری شود مثل نارسایی کلیوی، زخم بستر و دفرمیتی اندام ها و ….    . همچنین در اثر وجود چنین عوارضی در یک خانواده، یک خانواده دچار آسیب های مالی و روحی ناشی از آن خواهند شد که با انجام موارد یاد شده می توان فرد را باز توان و به دامن جامعه باز گرداند

خدمات توانبخشی برای بیماران روانی مزمن:  

 بیماران روانی مزمن به بیمارانی اطلاق می گردد که بیماری آنهابه مدت حداقل ۲ سال ادامه داشته باشد و در حال حاضر از نظر عملکرد اجتماعی و شغلی و یا هر دو دچار مشکل باشد.

 

 

 

 

 

همانگونه که می دانیم امروزه فرایند درمان و توانبخشی بیماران روانی مانند گذشته محدود به مراکز بستری یا سرپایی روانپزشکی نبوده و با توجه به ماهیت فراگیر این اختلالات نسبت به سایر بیماریها و نیز با عنایت به اهمیت اجتماع، مراقبین و به عبارتی محیط فیزیکی و انسانی علاوه بر خود بیمار در افزایش سطح بهبودی و کاهش عود اختلال، تعدیل، کسب مجدد یا فراگیری مهارت های اساسی زندگی و نهایتاً به دست آوردن حداکثر استقلال مورد انتظار، اغلب از روش های نسبتاً جدیدتری که در روانپزشکی تحت عناوین روانپزشکی مبتنی بر جامعه(Community based psychiatry)، توانبخشی روانی (Psychiatric Rehabilitation) و یا توانبخشی روانی-اجتماعی (Psychosocial Rehabilitation)، کاردرمانی روانی اجتماعی(Psychosocial Occupational Therapy) عنوان گردیده استفاده می شود.

به عبارتی مراکز روزانه توانبخشی نقش واسطه در تکمیل و پیگیری پروسه درمان بیماران روانی را بین بیمارستان ها تا محیطهای اجتماعی آزاد بر عهده دارند. البته بدیهی است مهمترین اصل در خدمات مراکز روزانه توانبخشی بیماران روانی همان اجتماعی شدن(Socialization)، جلوگیری از موسسه زدگی(Deinstitutionalization)، کاهش تأثیرات برچسب خوردن(Labeling) یا انگ بیماری(Stigma)و توانمند سازی(Empowerment) جسمی-حرکتی، ذهنی-شناختی و روانی-اجتماعی  فرد بیمار است تا در نهایت فرد به بالاترین سطح توانایی مورد انتظار نایل شود و در این بین تا رسیدن به سطح توانایی مورد انتظار، از طرف متخصصین و جامعه مورد حمایت تخصصی، اجتماعی و معنوی قرار گیرد. به عبارت دیگر مراکز روزانه ی توانبخشی بیماران روانی محلی برای ارائه ی خدمات درمانی و توانبخشی مخصوصاً برای آن دسته از بیمارانی است که سیر مزمنی از بیماری را پشت سر می گذارند و نیازمند حمایت های کوتاه مدت تا بلند مدت و یا حتی دائمی هستند. عمده تاکید خدمات ارائه شده در مراکز روزانه بر پیشگیری نوع سوم(توانبخشی) است. و هدف آن کاهش سیر بیماری، کاهش ناتوانی یا معلولیت و تلاش هایی جهت بازگرداندن فعالیت های طبیعی یا نزدیک به طبیعی عملکرد، به حداقل رساندن رنج و آسیب ناشی از بیماری برای فرد و خانواده و ارتقای قدرت تطابق بیمار با حالات غیر قابل درمان (کنار آمدن نسبی با علائم مثبت بیماری)و نهایتاً ممانعت از جایگزینی معلولیت(Handicap)، یعنی پذیرش کامل نقش یک فرد ناتوان به جای اختلال (Impairment) و ناتوانی(Disability)است.